|
قلبم را در روشني امروز تقديمت مي كنم ؛ شايد .... شايد در تاريكي فردا فراموشم نكني
الهي گرچه درويشم ولي از من داراتر كيست كه او دارايي من است
اگر كسي بي هوا وارد زندگيت شد بدان كار خدا بوده است ...
اگر بي محابا دلها قبل از دستها به هم گره خورد بدان كار خدا بوده است ...
اگر گريه هايت در خنده ي غفلت ديگران شنيده نشد تا خرد نشوي بدان تنها محرمت خدا بوده است ...
حال نيز اگر دلت شكسته و بغض تنهايي گلويت را مي فشرد شك نكن تنها مرحمت خداست كه از سر تواضع يك بهانه براي نوازشت پيدا كرده است ؛ مي داني آخر خدا خيلي تنهاست ...
عشق محكومي است كه محاكمه نمي شود ؛ ديوانه ايست كه معالجه نمي شود ؛ بيگانه ايست كه شناخته نمي شود ؛ سكوتي است كه شكسته نمي شود و فريادي است كه ساكت نمي شود ...
انتظار مانند دريايي است كه هر چه پيش رويم عميق تر مي شود
به نقل از وب یک دوست :
يك روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي كردم ، ترس تمام وجودم را فرا گرفت ؛ ترسيدم مبادا مانند گل نيلوفر تنها شوم . با خود گفتم : گل نيلوفر چه مغرور است كه اينگونه تنها شده است و سريعاً از كنار مرداب عبور كردم ....
اكنون كه مي بينم خودم مرداب شده ام دنبال يك گل نيلوفر مي گردم كه از تنهايي بيرون نميرم . آري اكنون خيلي خوب مي فهمم كه گل نيلوفر مغرور نيست ؛ او خودش را وقف مرداب كرده است ...
انسان شاگردي است كه درد و اندوه او را تعليم مي دهد و هيچكس بدون احساس اين معلم توانايي شناختن خود را ندارد
|