|
وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم
وقتی مردم روی قبرم ننویسید :نه شعری نه شعاری
ننویسید که بودم از چه تباری
وقتی مردم آخرین نقطه راهه
نمی خواهد سنگ روی قبرم بگذارید ... وقتی هر اومدنی رفتنی داره
نمی خواد گل روی قبر بکارید ...
خیلی وقتا پیش از این مرده بودم ...
عمری دلمرده به سر برده بودم ... بدون سنگ ، بدون نام و نشون
چوب این زندگی رو خورده بودم
وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم ...
روي قبرم بنويسيد كبوتر شد و رفت
زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت كه چه خوردست غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود كه پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز كه عاشق شده بود
مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت
او كسي بود كه از غرق شدن مي ترسيد
عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد كرد
عاشقي ساده كه يك روز كبوتر شد و رفت ...
|