تبليغاتX
من و عاشقی








من و عاشقی

من كه هستم
نويسندگان
آثار تاريخي
دوستان من

طراح قالب:
امكانات و لوگوي دوستان

باز با عشق آمدم

با عشق ، زمان فراموش مي شود و با زمان ، عشق فراموش مي شود ... .

 

 

گفتی می روم ، باران که ببارد بر می گردم ... باور کردم ...حالا سالها از دوری دیدار مي گذرند ... در گذر، بارانهایی که آمدند تا دست خلوت مرا  به دور دستهای تو گره بزند... می گذرد ... و تو نیامدی ... حق داری  دیگر روزگار اعتماد با باران و بوته های خیالی گذشته است ...آری... حالا خوب می دانم  هر بارانی که ببارد  ، چشمانی منتظر دنبال دستهای تنهایی می گردند  که صاحب شوند  و قرار است روزی به بهانه ي باران  بر گردند ...

 

 

اگه كليد قلب رو نداري قفلش نكن ؛ اگه كسي رو دوست نداري خُردش نكن ؛ اگه دست كسي رو گرفتي رهاش نكن ؛ اگه خداحافظي در راهه سلام نكن .

 

 

از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند : اگر بخواهي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چه مي نويسي؟ مي گويد 99 صفحه را خالي مي گذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد .

 

 

خدايا! به من دوستي بده که با من گريه کند. دوستی که با من بخندد را خودم پيدا خواهم کرد

 

 

پير مردي از جوانی سنّش را  پرسید . جوان  پاسخ  داد : بيست  سال دارم . پيرمرد گفت : اشتباه می کنی فرزندم . بگو بيست سال را دیگر ندارم .

 

 

به من مي گفت : آنقدر دوستت دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم  ... . باورم نمي شد ؛  فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي  پژمرده ام  ؛ کاش امتحانش  نمي کردم .

 

 

آنقدر تو زندان دلت شلوغ مي کنم تا منو انفرادي تو قلبت راه بدي .

 

 

دوستان جديد پيدا کنيد اما دوستان قديمی را هم حفظ کنيد ، اينها نقره و آنها طلا هستند. (پرمودابترا)

 

 

شما ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. (والتر)

 

 

وقتي ازت دورم فكر نكني فراموشت مي كنم ؛ نه ! فقط  بهت فرصت ميدم دلت واسم تنگ بشه

 

 

اگر چشمانم تو را خواست قول میدهم چشمانم را ببندم ، اگر زبانم تو را خواست قول میدهم گازش بگیرم  ، اما اگر دلم تو را خواست چه کنم.؟؟

 

 

زندگي آن قدر عجيب  نيست که شما تصور مي کنيد ؛ زندگي آن قدر عجيب است که شما نمي توانيد تصور کنيد .

 

 

عشق از دوستی پرسید : من عاشقم یا تو؟

دوستي گفت : من

عشق گفت چرا  ؟

جواب شنید : تو از منی و من از دل ، کِی تو رسی به پای دل. (مولانا)

 

 

عشق قصه تلخی است که از نامش گریزانم ... .

 

 

جلسه محاکمه عشق بود و قاضي عقل . عشق محکوم به تبعيد به دورترين  نقطه  مغز  يعني فراموشي شده بود قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با اون مخالف بودند ؛  قلب شروع کرد به طرفداري از عشق ... . آهاي چشم مگر تو نبودي که هر روز آرزوي ديدن اون رو داشتي ؛ اي گوش مگر تو نبودي که در آرزوي شنيدن صدايش بودي  ؛ يا تو اي لب مگر تو نبودي که در آتش بوسه زدن به اون مي سوختي ؛ دستها با شما هستم که در آرزوي لمس کردن اون  ، زندگي مي کرديد و شما پاها که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد .

حالا چي شده اين چنين با اون مخالف هستيد ؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند . تنها عقل و قلب در جلسه ماندند . عقل گفت :  ديدي قلب ، همه از عشق  بي زارند ، ولي من متحيرم که با وجودي که عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت مي کني ؟ قلب لبخندي زد و گفت : من بدون وجود عشق ديگر قلب نخواهم بود و تنها تکه گوشتي هستم که هر ثانيه کارثانيه قبل را تکرار مي کنم و فقط با عشق مي توانم يک قلب واقعي باشم ؛ پس من هميشه از او حمايت خواهم کرد حتي اگر نابود شوم .

 

 

عشق آن است که توضیحش ممکن نیست..................!

و عاشق آن است که توصیف حالش ممکن نیست.............!

عشق همه چیز و هیچ چیز است........................ !

ولی در آخر،فقط یک چیز است : عشق،عشق است.........!

 

 

عشق یعنی همان چیزی که زندگیت را ازتو میگیرد. فکر , خیال ,خورد , خوراک ,... خلاصه همه چیزت را میگیرد و بجايش برايت غم می آورد .

 

 

به نام خدا خالق انسان ؛ به نام انسان خالق غم ها ؛ به نام غم ها به وجود آورنده ي اشك ها ؛ به نام اشكها تسكين دهنده ي قلب ها ؛ به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان .

 

 

هوس بازان کسي را که زيبا مي بينند دوست دارند ؛ اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند .

 

 

ما آما هميشه صداهاي بلند رو مي شنويم ، پررنگ ها رو ميبينيم ، كاراي سختو دوست داريم... غافل از اينكه خوبا آسون ميان ، بي رنگ مي مونن و بي صدا ميرن .

 

 

هميشه يكي هست كه درد دلت  رو بهش بگي  ؛ ولي از اوني بترس كه همون بشه درد دلت .

 

 

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد .

 

 

در بن بست هم راه آسمان باز است ، پرواز بياموز .


نويسنده: زمزمه ی سکوت مورخ: دوشنبه 5 فروردین1387 در ساعت: 9:49
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

< قالب و كدهاي جاوا >