|
شب فرو مي افتد
ومن تازه مي شوم
نيلوفرانه از اشتياق بارش شبنم
به آسمان دهان باز مي كنم
اي آفريننده ي شبنم و ابر
آيا تشنگي مرا پايان مي دهي ؟
تقدير چيست ؟!!
مي خواهم از تو سرشار باشم
تمام حفره هاي شب را ميكاوم
بر فطرت خزه ها دست مي سايم
كه به انتشار عطر تو بر سنگها پهن شده اند......
گاهي آنقدر واقعيت داري كه من ،
صداي فرو ريختن شانه هاي سنگي شيطان را مي شنوم .....
|