|
نيش دوست از نيش عقرب بدتر است
پس بزن عقرب كه دردش كمتر است
گفتم تو شيرين مني ؛ گفتا تو فرهادي مگر ؟
گفتم خرابت مي شوم ؛ گفتا تو آبادي مگر ؟
گفتم ندادي دل به من ؛ گفتا تو جان دادي مگر ؟
گفتم ز كووويت ميروم ؛ گفتا تو آزادي مگر ؟
گفتم فراموشم مكن ؛ گفتا تو در يادي مگر ؟
گفتم كه بر بادم مده ؛ گفتا نه بر بادي مگر ؟
سه درد آمد سراغم هر سه يك بار اسيري و غريبي و غم يار
اسيري و غريبي چاره دارد غم يار و غم يار و غم يار
همش از اين مي ترسم نكنه كه ياري داري
من باشم و به جز من چشم انتظاري داري
كا شكي مي شد عزيزم حقيقت رو بدونم
اگه براي ديگري دل بي قراري داري
آه يكي بود يكي نبود يه عاشقي بود كه يه روز
بهت مي گفت دوسِت داره آخ كه دوست داره هنوز
مرا به حال خود ای ابر مهربان بگذار
مجال گریه کم و حجم درد بسیار است
نه يك دل نه صد دل همه دلهاي عالم
همه دلها رو مي خوام كه عاشق تو باشم
مي خوام تو رو ببينم نه يك با نه صد بار به تعداد نفسهام
براي ديدن تو نه يك چشم نه صد چشم همه چشمها رو مي خوام
تو رو بايد مثل گل نوازش كرد و بوئيد
با هر چي چشم تو دنياست
فقط بايد تو رو ديد
تو رو بايد مثل ماه رو قله ها نگاه كرد
باهرچي لب تو دنياست تو رو بايد صدا كرد
هركه دل بستم به اوانديشه اش ياري نبود
بين ما جز قلب سنگش هيچ ديواري نبود
زخمها خوردم ز دست نارفيقان بارها
هيچ زخمي همچو زخم عشق تو كاري نبود
دوری ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد ،
دوست دارم که به پابوسي باران بروم ، آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد ،
اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد ، اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد ،
چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد ، بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد ،
آخرين حرف من اين است ،زميني نشويد فقط ... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد .
من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم؛
بر لب کلبه ي محصور وجود، اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم؛
من اگر در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم
اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها به خدا مي شکنم، مي شکنم.
گريه در چشمان من طوفان غم دارد
ولي خنده برلب مي زنم تا كس نداند راز من
|