|
سلام. یه مدت نبودم. خیلی سرم شلوغ بود. قول می دم از این به بعد بیشتر پیشتون باشم. به آپ امروزم توجه کنید
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق ِ پرواز مجازی ، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب ِ زرد و غمگین ، پلّه های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحهء باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری
روزي سبزي بود آن روزي كه فهميدم تو را
با دو چـشـم تـازه ام آن روز مي ديدم تو را
از گـمـانـم تـا خـيـالـت فــاصـلـه بـسـيـار بود
از هـمـان اول دلـم از عـشـق تو بـيـمـار بود
سـيـنـه ات پـر بود از رويـاي غـوغـاي نـهـان
بر دلـم آواز مـي خـواندي كه بر پـيـشـم بمان
مست بودم از شراب آن دو چشم مست تو
هست مي دادم براي لحظه اي در دست تو
روزهــــا بــا يــاد تـو شــــب مـــي شـــدنــد
خــنــده هــا بـا رفــتــنــت تـب مــي شـدنـد
از تــو و از چـــشـــم تـــو كـم مــي شــــدم
بــا فــراغــت مــونــس غــم مــي شــدم
كـــاش مـي شــد تـا فــرامــوشــت كــنــم
آتــشــي ســركــش ، كــه خــامــوشــت كنم
حــال مــي بــيــنــي چــه آمــد بــر ســرم
از وجــودم نــيــســت جــز خــاكــســتــرم
|